ثبت نام و شروع اولین جلسه زبان در 11 خرداد 1400
عشق مامان اسمت رو نوشتم زبان دیپلمات اصفهان و به صورت مجازی با 7 دانش اموز دیگه که هم سن و سال خودت هستند در یک کلاس ان شااله زبان انگلیسی اموزش ببینی
عشق مامان اسمت رو نوشتم زبان دیپلمات اصفهان و به صورت مجازی با 7 دانش اموز دیگه که هم سن و سال خودت هستند در یک کلاس ان شااله زبان انگلیسی اموزش ببینی
عزیز دلم برای روز معلم همه کلاس پول روی هم گذاشتند و من مسیولیت خرید کارت هدیه و گل رو بعهده گرفتم.
روز قبلش با تو و بابایی رفتیم و گل قشنگی و تقریبا بزرگ با قیمت مناسب خریدیم و کارت هدیه گرفتیم تو هم نقاشی زیبایی برای ایشون کشیدی خلاصه بعداز ظهر با مامان دوقلوها و بچه هاشون و فاطمه رحمتی مارال و خواهرش و مهدیه و مامانش و دیگه یادم نمیاد
رفتیم و روز معلم رو بهشون تبریک گفتیم فاطمه هم یه متن خوند و شما بچه ها با خانم معلم دور حیاط مدرسه دویدید و هوپ بازی کردید دل نمیکندید که بریم خونه اما بخاطر مامان مدرسه که باید میرفت شهرستانشون مجبور شدیم خداحافظی کنیم.
البته بعدش ما و دوقلو ها و فاطمه رحمتی ( بدون مامانش، رفت ماشین بیاره) و مارال و خواهرش رفتیم و یه مسیری رو با هم قدم زدیم این اولین بار بود بعد از تقریبا یک سال و نیم دوستات رو دیدی اصلا بچه دیدی باهاشون فقط راه میرفتید اما ذوق داشتید و دل از هم نمکندید مامان فاطمه اومد و فاطمه رو برد و ما چند نفر باز یک کم قدم زدم و از هم جدا شدیم فاطمه تابستان تهران میرفتند و قرار بود یه بار ماماندوقلوها هماهنگ کنه بریم پارک که این اتفاق نیافتاد
البته وحشت کرونا هنوز باعث میشد همه از هم فاصله بگیریم
دختر قشنگم دختر نازم کلاس دوم اومد و رفت و متاسفانه مدرسه نرفتی .
فقط روزی که اعلام کردند برای آشنایی با معلم نیم ساعت بروید با یه شاخه گل پیش خانم معلمتون رفتی و در حد آشنایی بود .
البته اعلم میکردند و اسامی تون رو 5 نفر 5 نفر اعلام مکیردند که بروید اما میترسیدیم و ما نذاشتیم تو بری
یه بار هم یک ساعت یا 45 دقیقه سال 1400 رفتی که چقدر بهت خوش گذشت چقدر خاطره ساز شد برایت
از شوخی های خانم مبینی تعریف میکردی و میگفنی خانمم خیلی شوخی میکرد.
خانم مبینی بعدش بهم گفت راتا خیلی ساکت بود و با کاپشن نشست بعد که کمکش کاپشنش و در اوردم و اومد برای درس فردوسی شاهنمامه خوانی کرد احساس کردم بهتر شده.
اون روز خانم شفیعی بهت جایزه داد به خاطر فعالیتت و برنده شدن نقاشی ات و تشویقت کردند
عزیزم اعلام کردند مدارس 27 اردیبهشت باز است اما ما نذاشتیم تو بری. و کلا کلاس اولت رو اینطوری گذرانی. و چقدر من ناراحت بودم
خودت هم خیلی مدرسه رودوست داری و از اینکه مدرسه نمیرفتی ناراحت بودی.
خدا رو شکر برای آموزش من باهات مشکلی نداشتم چون خدا رو شکر از ائل مستقل بار اومدی و خودت کلیپ پر میکردی و برای آموزش بقیه بچه ها ارسال میکردی. خانم معلمت خانم صابری عاشقت بود و تو ذو به عنوان شاگرد اول کلاسش میشناخت
میگفت راتا دختر نجییب و خانم و منظم و درسخوان و باهوشی است.
برای روز دختر به من زنگ زد و باهام قرار گذاشت و عکس پروفایل من که از تو بود رو روی شاسسی زده بود و به عنوان کادو روز دختر بهت داد.
چه هدیه باارزشی
معلم اینقدر به فکرت بود و تو رو دوست داشت که روز دختر رو اینطوری با دیدن تو و دادن کادو بهت تبریک گفت.
خدا رو بابت داشتنت هزاران بار شکر میکنم خدا رو شکر بابت وجودت بابت عقل و شعور و مهربانییت
خدا رو شکر بابت سلامتی روحی و جسمی و روانی ات.
عزییز دلم زندگیم دختر مهربونم همون طور که میدونی اواخر سال1398 یه بیماری ناشناخته به نام کرونا اومد و اولین بیمار ها در قم و بعد تهران و شمال دیده شد 14 روز عید ررا قرنطیه اعلام کردند یعنی نبابد از شهر خودمون به جایی بریم و شبها هم با ماشین قبل از 8 و گاهی 9 نباید تو خیابان باشیم. اداره ما درهفته باید دو روز هر کدوم میرفتیم و بقیه اش رو خونه بودیم
این اولین باری بود که بدون مرخصی هر سه کنار هم بودیم اخه مرخصی های ما کامندا یا بررای مسافرت بود یا بیماری.
این بار فرق میکرد تعیلات در خانه تمیز با فیلم های تلویزیونی و ... هر روز بساط کیک پختن داشتیم هر روز انواع غذاهای وقت گیر و.. این تعطیلات به ما خیلی خوش گذشت جالبه فقط روز عید رفتیم خونه پایینی ها و دیگه نرفتیم ترس از اینکه نکنه من بگیرم و به اونها بدمآخه شما دو نفر که خونه بودید و من بودم در هفته دو روز اداره میرفتم
اوایل که بیماری شهر ما نیومده بود خوب یود ولی بعد ترس زندگی رو برایمان مختل شد نه خانواده ها رو میتونستیم ببینیم نه تفریح و بیرون رفتن نه خرید .
یه بستنی که میخریدی باید با ریکا میشستیم از بس الکل و مواد ضدعفونی میزدیم از بس راه پله را از ضد عفونی میکردیم دیوانه شدیم
نمیتونستی دوستات رو ببینی نه کلاسی نه اموزشی استخرها تعطیل شدند کلا سال 1399 به نظرم بیشترین ظلام در حق شما بچه ها شد
ترس و وحشت از یه طرف محدود شدن از یه طرف دوری از جامعه و اجتماع هم یه طرف
از خدامیخواهم این بساط هر چه زودتر جمع بشه و همه به زندگی عادی برگردیم.
آمین
آخرین نشانه ظ را 20 اردیبهشت یاد گرفتی
با اینکه برای فیلم های خودت اصلا زمان لازم نداشتیم و خیلی سریع هر طور که میخواستی سریع توضیح میدادی و لازم به چند بار گرفتن فیلم نبود.
اما برای اینکه ویس برای برنامه صبحگاهی بگیریم خیلی اذیت شدی حتی گریه کردی
یه ایرادی که کارمون داشت این بود که با نرمافزار ضبط صدا کار نمیکردیم و میخواستیم مستقیم ویس بفرستیم ووقتی یک ذره خراب میشد مجبور بودیم پاکش کنیم
از طرفی میخواستیم موسقی ملایم هم هم زمان داشته باشه
و متنی که آماده کردهبودیم حاضر نبودی قبلش حتی روخوانی اش کنی و من هم واقعا خسته شدم و متاسفانه چون دیر وقت بود فکر کنم 11 یا 12شب بود و خوابمون هم می اومد. و من عصبی شدم و سرت داد زدم که چرا یه بار روخوانی اش نمیکنی
و بمیرم که چقدر تو ناراحت شدی و من چقدر ناراحت شدم که دیگه تومیخواستی من رو از اونحالت در بیاری حتی گریه ام گرفته بود و تو آرومم کردی.
اما ویسی که میخواستی همون طور بود
خیلی حساس هستی و ایده آل گرا هستی نمسخواستی یه صدای اضافه حتی نفس زدن من توش مشخص باشد. خانم سامانی هم زمان کم داد بود اسم چند نفر را گفته بود و گفت تا شب
و صدای زیبای تو روز 21 اردیهشت پخش شد.
آخرین نشانه ظ را 20 اردیبهشت یاد گرفتی
با اینکه برای فیلم های خودت اصلا زمان لازم نداشتیم و خیلی سریع هر طور که میخواستی سریع توضیح میدادی و لازم به چند بار گرفتن فیلم نبود.
اما برای اینکه ویس برای برنامه صبحگاهی بگیریم خیلی اذیت شدی حتی گریه کردی
یه ایرادی که کارمون داشت این بود که با نرمافزار ضبط صدا کار نمیکردیم و میخواستیم مستقیم ویس بفرستیم ووقتی یک ذره خراب میشد مجبور بودیم پاکش کنیم
از طرفی میخواستیم موسقی ملایم هم هم زمان داشته باشه
و متنی که آماده کردهبودیم حاضر نبودی قبلش حتی روخوانی اش کنی و من هم واقعا خسته شدم و متاسفانه چون دیر وقت بود فکر کنم 11 یا 12شب بود و خوابمون هم می اومد. و من عصبی شدم و سرت داد زدم که چرا یه بار روخوانی اش نمیکنی
و بمیرم که چقدر تو ناراحت شدی و من چقدر ناراحت شدم که دیگه تومیخواستی من رو از اونحالت در بیاری حتی گریه ام گرفته بود و تو آرومم کردی.
اما ویسی که میخواستی همون طور بود
خیلی حساس هستی و ایده آل گرا هستی نمسخواستی یه صدای اضافه حتی نفس زدن من توش مشخص باشد. خانم سامانی هم زمان کم داد بود اسم چند نفر را گفته بود و گفت تا شب بفرستید. البته بعدا خودش هر روز یکی رو میگذاشت.
و صدای زیبای تو روز 21 اردیهشت پخش شد.
سلام گل دخترم
زندگیم اینقدر دیر به دیر میام اینجا که یادم میره چی باید بنویسم
یه روزباور نمیکردیم که باید از مدرسه نروید
دو سه روز آخر بود که اعلام کردند یه ویروس از چین امده که بسیار خطرناکه و از طریق آلوده شدن دست و انتقال آن به چشم و دهان و بینی و یا از طریق استشمام هوای آلوده وارد بدن میشود و ریه و.... رو درگیر میکند
روز آخری که رفتی مدرسه 30 بهمن بودو از یک فروردین مدارس رو تعطیل کردند اول گفتند یک هفته بعد شد تا عید و بعد ادامه پیدا کرد
عزیز دلم یه دختر خانمی به نام مارال اومده تو کلاستون که گویا از شما عقب تره و همین باعث شده ضعیف باشه.
دختر عزیزم به قول خانمت شاگرد اول کلاسی و چندین بار مدیر مدرسه و ناظم ها تشویت کردند و بهت جایزه دادند. دفترچه یادداشت، تراش و پاک کن